خرید بک لینک
دارم پیر میشم..این روزها لعنتی وار سخت مبگذرن...جنگ جنوب ، گرما ، بی برقی ، اخبار ، تنهایی ، امتحان ، دیگران ، افکار ، نگرانی ها ، عقده ها ، خواسته ها ... مسئولیت هاجزئیات بیشتر درباره دارم پیر میشم..۱۴۰۴، ۱۴۰۳، ۱۴۰۵، داره، مردادحقیقتا نظری راجع به اینکه چه چیزی در حال وقوع هست ندارم ..اما دارم پیر میشم .بررسی کامل دارم پیر میشم...انقدر این روزها به جسم و روحم ظلم مبکنم مطمئنم اگر صدا داشت از دستم جیغ و داد میکرد ..کافئین زیاد ، بی خوابی مداوم ، نور گوشی و چشمی که داره کم سو میشه انگار .. ذهنی کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

دندون درد..برای چهارمین بار متوالی در این سال ها تو تایم حساس زندگی دندون درد گرفتم ..منکه همیشه یه پام دندونپزشکی هست در کمال ناباوری برای یک عدد دندان ۶ ۵ بار رفتم دکتر ..جزئیات بیشتر درباره دندون درد..۱۴۰۴، ۱۴۰۳، ۱۴۰۵، دندون، رفتمهربار هم تنها رفتم ، هربار هم با یک فروپاشی روانی رفتم ، هر بار هم کلی گریه کردم ....میخوام برگشتم برم پیش دکتر بگم همه رو بکش یه دست دندون بذار هم خودت و راحت کن هم من و .بررسی کامل دندون درد....دکتر میگه درد دندونت به خاطر استرس زیاد هست ، پیشنهاد یه قرص آرام بخش دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

سربازامروز یه جور غریبی بود احوالاتم ...شهادت سرباز های ایرانشهر قلبم و سوزوند ..جزئیات بیشتر درباره سرباز۱۴۰۴، ۱۴۰۳، ۱۴۰۵، اینکه، مرداد____وقتی بچه های میناب به شهادت رسیدن به خاطر اینکه تو راه مونده بودم اصلا خبر نداشتم تا اینکه تو ترمینال دیدم یکی داره جیغ میکشه و بعد از صفحه ی تلویزیون ترمینال دیدم که چیشده ...امروز اول صبح که گوشی و باز کردم فقط این جلو چشمم بود که اون سرباز ها مادرهایی چشم به راه دارن ..بررسی کامل سربازسربازی خیلی سخته ... خیلی عذاب آوره اینکه بچت و بفرستی و دور بشه ازت ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

این روزهاروزهای آخر سخت میگذرن ولی روزهای آخر هستند پس از این بابت گله ای ندارم دیروز آخرین خریدم و انجام دادم.. و کی با سیب زمین و گوجه خیار پا میشه میره دانشگاه؟جزئیات بیشتر درباره این روزها۱۴۰۴، ۱۴۰۳، ۱۴۰۵، مرداد، روزهایبله یاقوت باید یه نامه میرسوندم و برام مهم نبود که کسی من و با یه عالمه خرید ببینه یا چیزی بگه فارغ ز غوغای جهان رفتم دانشگاه بررسی کامل این روزها____________از باگ های تنهایی این هست که دیشب شیر گذاشتم جوش بیاد ولی یادم رفته بود ...یک ساعت بعد در و باز کردم و دیدم شیرجوش و مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

چایناراحتم چایخوشحالم چایجزئیات بیشتر درباره چای۱۴۰۴، ۱۴۰۳، ۱۴۰۵، مرداد، آبانخستم چایسرحالم چایگریه میکنم چایبررسی کامل چایمیخندم چایعصبانیم چایعجله دارم چاینکات مهم چایتازه از خواب بیدار شدم چایمیخوام بخوابم چای________قبل غذا ، بعد غذا ، بیرون ، خونه ، تنها ، دورهمی ، گرما ، سرما ......رفیق تمام لحظاتم شده چایاین چایی هایی که میخورم شاهد تمام این روزهای مزخرف ______/__/_/_/______این روزها به ندرت گوشی جواب میدم ‌..فقط در حد اینکه بگم هستم زندم همه چی خوبه بقیش میشه کار و اینستا و اخبار ..حتی گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

۴.شب هنگامبه وقت ۲۳:۲۴ شب هنگام یک شنبه ی ۴ خرداد ما ۱۴۰۵ عرض میکنم سکوت امشب بسی سنگین هست ..جزئیات بیشتر درباره ۴.شب هنگام۱۴۰۴، ۱۴۰۳، ۱۴۰۵، مرداد، خرداداز قصد چراغ هارو خاموش کردم ، صدای غالب könül عزیزم هست که میگه فلک باهاش سرناسازگاری داره .. پس زمینه صدای کولری هست که باد سردش و حس میکنم ، نیمچه نوری از بالکن به چشمم میخوره و من در انتظار خواب هستم ..بررسی کامل ۴.شب هنگامامروز از اون روزهایی بود که بی خود بی جهت زل میزدم به گوشه کناری و انگار دنبال معنای زندگی میگشتم .. اگرچه که این کنج عزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

میدون علیخانی الانمیخوام بگم که ای کاش میدونستی چقدر تو قعر هستم .. چقدر همه چی زندگیم به هم پیچیده و چقدر دارم دست و پا میزنم تا نفس بکشم و بتونم ادامه بدم .... به معنای واقعی ظرفیتم داره پر میشه و عمیقا میترسم همه چی و رها کنم ..و تو از من انتظار داری نسبت به شلوغی میدون علیخانی واکنش نشون بدم؟ که دارن کسی و اعدام میکنن و من چرا هیچی نمیگم؟؟؟پاشم برم اونجا؟؟؟چطوری پاشم برم عزیز من؟جزئیات بیشتر درباره میدون علیخانی الان۱۴۰۴، ۱۴۰۳، ۱۴۰۵، مرداد، چقدرخودم رو زمین و هوا موندم و لنگ ابتدایی ترین نیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

خانم جان کی از مشهد پاشه بیاد تهران ؟ چه ربطی به تهران داشت؟جریان چیه؟؟!خوبه محتوا رو دقیق نخوندی اینطور تیشه به ریشه زدی _____یکم از خودت وصل کردی ، یکم دق دلی خالی کردی ، یکم نیمه شبی عقده هایی خالی کردی ..یک مثلی هست میفرماید ، قهبه نین دعاسی قبول اولسه دی گودن سیه یاغاردی ______________صدای جیغ و داد کامنت ها ، دعوای توییتر ، خشم مجازی ....جهل واقعی و مجازی ...مخاطب کلمه ای نفهمیده از چی نوشتم و فحش و بددعاست که راهی کرده ..وقتی در مقابل افکار شما احترام میذاریم ، شعور دیدن و خواندن افکار غیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:50

در انـــــــــــــــزوای خــــــــــــودم با خــــــــــودم عالـــــــــمی دارم...یک جوری بلانسبت سگ و گربه همه به هم میپرن که آدم میترسه بگه من حجاب دارم ، ندارم ، نماز میخونم ، نمیخونم ، سیگار میکشم ، نمیکشم ، گناهکار هستم ، نیستم .... من اصولگرا ، من اصلاح طلب ، من ارزشی ، من سلطنت طلب ... به کسی چه مربوط ؟؟؟از چه زمانی همه جای خدا نشستن و دارن محکوم میکنن؟!آدم یک ثانیه نمیتونه بره توییتر ، یک ثانیه با یکی خوش و بش کنه ... یعنی فحش و نارضایتی هست که موج میزنه ...عجالتا فرصتی بدید .. با وجود هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

صدای نفسامو میشنوم ، که دارن خلوت مو میشکننچند روزه توو ذهنم هیچی نیست ، غرق تو این آرامش هیستریکچند روزه تنهام تو خونه مون ، با دیواراشو سقف روی اونولی هرچی زدم با قلم به سرممیرسیدم به یه فکرا به دَرَک مثلابه دَرَک که دَرک نمیشه حرفام اصلابا اینکه خیلی ساده گفتم از قبلو به درک که مشکلاتم حل نمیشنبه درک که واسهی ما وقتش نرسیدبه درک که رؤیایی به حقش نرسیداین عمره منه که داره میره بیخودیما همه ی داستانو سابیدیم به الَک وحالا که واسهی ما راهی نی به درکبه درک که اخمام ازهم باز نمیشنبه درک که پولام پس انداز نمیشنبه درک که فردا مال ما نمیشهبه درک که درای بسته وا نمیشهمن هیشکیو ندارممن هیشکی ام نمیخواممن هیچی نداشتمو دیگه هیچی هم نمیخوامنه دیگه از کسی انتظاری دارمنه دیگه میخوام باشه هم صدایی با مننه دیگه مونده واسم به آینده میلینه دیگه فکر میکنم به آرزوهام خیلیمن همونم که از مجنون توبه کردمحالا آزاده که واسه خودش صفا کنه لیلی...پ ن : یاسر بینام قشنگ خونده : ) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18

وقتی ی موود بی حوصله و ناراحتی دارم سعی میکنم تنها بمونم ...گوشیم و رو پرواز میذارم ، مجازی هام و چک نمیکنم ، ایمیل ها رو بی پاسخ میذارم ، وعده های غذایی رو تنهایی میخورم و نهایت تلاشم و میکنم ک گوشه کناری قایم بشم تا با کسی برخوردی نداشته باشم چون میدونم این یاقوت میتونه مثل مار نیش بزنه و بقیه رو بی دلیل اذیت کنه ..من دوست ندارم بی دلیل ، دلیلِ ناراحتی و اذیت بقیه باشم : )امروز تمام و کمال دور از زندگی و متعلقاتش فقط فیلم نگاه کردم و هر ازگاهی جام و تغییر میدادم زخم بستر نگیرم .. عجیبا غریبا جمعه ی پاییزی دلگیری بود ..ـــــــــــــــــــــــــاز دیشب چندین بار این کلیپ و نگاه کردم و فکر کردم ب اینکه همچین زوج هایی واقعی هستند ؟ استقبالِ قشنگی هست با سرچ های فراوان هم بالاخره این زوج برزیلی رو از اینستا و تیک توک پیدا کردم و خوشم اومد ــــــــــــــــــــــــــــــــــاز دیشب ساعت 1 هم سریال resident Evil رو شروع کردم و امروز بسی پشیمان شدم ک چرا بدون سرچ و فقط با بسنده کردن ب تریلر نگاش کردم ب قدری فراز و فرود مزخرفی داشت ک واقعا تعجب کردم چطور قسمت 1 ک اینهمه جذاب و مهیج بود چطور رسید ب قسمت 8 کسل کننده تنها مورد مثبت و ثابت موسیقی سریال بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18

1.فامیل ما اینطوریه ک کسی ک میخواد ازدواج میکنه در سکوت میره خواستگاری و کم کم که اطرافیان خبردار میشن هم ب صورت نسیه و خرد خرد شروع میکنن ب اطلاع رسانی و معما طرح میکنن تا خودمون بدونیم کی ازدواج کرده ( یک مدل از شیطنت های فامیلی )یکی از فامیل ها زنگ زده ب دختر خالم گفته یکی از نوه ها میخواد مزدوج بشه ک تو باهاش صمیمی هستی اینم زنگ زده ب من میگه چرا بی خبر ازدواج میکنی ؟ و تماس های بعدی هم همین منوال ادامه دارد متاسفانه تیرش خطا رفته بود و منکه از اصل ماجرا خبردار بودم گفتم ک کسی ک مزدوج میشه من نیستم تو این گرونی طلا و دم شب چله کدوم دامادی میره خواستگاری ؟!!!!ـــــــــــــــــــــــــ2.امروز ی خانمی تو جمع خیلی بد بهم توهین کرد و گفت ک من درست پاسخگو نبودم در حالیکه من سرم ب قدری شلوغ بود ک با مکث جواب میدادم و کمی سر این موضوع ناراحت شدم ک تو جمع ضایع شدم .. سکوت کردم و امروز تصمیم گرفتم کمی آروم باشم ، کمی از تیزی کلامم کم کنم ، اندکی لبخند الکی بزنم و تلاش کنم با صدای آروم همه ی حرف هام و منتقل کنم .. صبور بودن سخته ..ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ3.دلم یک شب تابستانی گرم ، یک قهوه داغ و یک خیال راحت میخواد... کاش میشد خیال راحت و دلِ خوش رو خرید ـــــــــ4.دوتا از صمیمی ترین دوست هام رل زدن و وارد مرحله جدیدی از زندگی شدن و خوش هستند ..سرِ رل زدن و رابطه ها حرف میزدیم جوری موضوع رو جلوه دادن ک انگار کسی ک تنها هست موردی پیدا نمیکنه و از این حرف ها ...چرا کسی قبول نمیکنه تنها بودن میتونه یک ترجیح باشه ؟دیشب این عکس و دیدم ، این عکس خودش واضحا نشون میده ک تنهایی میتونه ترجیح باشه و یک ترجیح خوب هم باشه ..هر آدمی اجبارا نیاز ب یک همراه نداره .. و البت زور زدن برای پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18

صفحه بندی